حذف میشویم!!
پارسال همین موقع ها من بیماری گرفتم و هیچ کس نمی دونست چیه و آخر سر معلوم شد آپاندیس بنده عفونت کرده مجبور شدم فقط یک هفته مونده به امتحانا عمل کنم و در نتیجه استرس برام خوب نبود.
مجبور شدم آئین دادرسی کیفریم رو حذف پزشکی کنم.
گذشت تا این ترم که ترم. آخر بودم این درس رو با یه استادی که انگار مدعو بود گرفتم.
قبل عید عین این دانشجو وظیفه شناسا رفتم سر کلاس و از اونجاییکه کلاس طرف صبح بود و بنده حوصله رفتن نداشتم بدون اینکه با استاد هماهنگ کنم کلاس نرفتم.
آخه دیده بودم بچه هایی که حذف پزشکی کردن کلاس نمی رن و فقط امتحان میدن منم نرفتم.
جاتون خالی بعد از عید این وجدانه هی دست بردار نشد و کلی به ما فشار آورد که بریم سر کلاس.
دانشکده که رسیدم همزمان شد با رسیدن استاد و با هم با آسانسور رفتیم تا طبقه ۳.
چه مودبه این استاده... از اینایی که در رو برا ی خانوم نگه میداره تا آدم پیاده بشه...
تو دلم گفتم حله... استاد چه تحویلی گرفت.
چشمتون روز بد نبینه... همین که نشستم رو صندلی استاد برگشت گفت شما چرا سر کلاس نیومدی؟
منم با اعتماد به نفس بالایی که همه علوم قضایی ها دارن پامو رو پام انداختم و گفتم من این کلاس رو قبلا گذروندم و بعدا حذف پزشکی کردم... لزومی ندیدم حاضر بشم.
استاد: یعنی نباید با من هماهنگ می کردی؟
با پررویی هر چه تمام تر گفتم: نع استاد... اومدن یا نیومدن سر کلاس به اختیار خودم بوده و به اجازه نیاز نداشتم.
استاد رو باید میدیدی... یه نگاه عاقل اندر سفیهی به بنده انداخت و یه لبخند با تمسخر تحویلش دادم و کلاس تموم شد.
تو دلم یه لحظه شک افتاد نکنه اینطوری که من میگم نباشه...
بعد کلاس رفتم پیش آقای مسعود و ماجرا رو که گفتم ایشون فرموندن...
"نرفتن شما منوط به اجازه ی استاده ولا غیر... اگه ایشون موافقت نکنه حذف میشی..."
یعنی که یعنی....
باید می رفتم منت استاده رو میکشیدم...
این بدترین اتفاق ممکن بود...
خلاصه اومدم خونه و برا شوهرجان تعریف کردم و قرار شد هفته بعدش برم منت کشی...
جاتون خالی هفته بعدشم موقع کلاس خواب موندم و بازم به کلاس نرسیدم...
بعد کلاس همین که من و شوی گرام رو دیدم اصن جواب سلاممون رو نداد و رفت...
حالا من رو بگو که عین چی دنبالش راه افتاده بودم که فقط چند لحظه وایسه حرفامو گوش بده...
سالن دانشکده هم پر بود...
هیچی دیگه استاده وسط دانشکده چنان دادی زد سر ما که تا به حال تو عمرم انقد ضایع نشده بودم...
برگشته میگه شما که گفتی دست خودته من موافقت نمی کنم....
منم دیدم منت استاد کشیدن کلا تو مرام ما نیست از خیرش گذشتم....
۱۲ واحد بیشتر نداشتم نتونستم حذف اضطراری کنم.... و به این صورت استاد گرامی ما رو حذف نمودند...
حالا من موندم و تابستون که باید هلک و هلک بکوبم بیام تهران بخاطر یه ی واحدی چرت که باید پاسش کنم...
بعدا نوشت:استاد فراموش کرده بود حذفم کنه... با پررویی تمام رفتم امتحان دادم... خدا به خیر بگذرونه نمرشو...
در این وبلاگ سعی ما بر آن است که محلی برای جمع شدن دوستان فراهم کنیم به همین خاطر هر نوع مطلبی که خلاف شئون اخلاقی و قانون نباشد می توانید در آن ثبت کنید. نظرات ارائه شده در وبلاگ نظرات شخصی نویسنده آن است و ربطی به مدیر وبلاگ ندارد. از آرشیو موضوعی سمت چپ وبلاگ استفاده کنید و حتما نظر بدهید که یادگاری از شما بزرگوار به جا بماند.