ایست!!!.............کمی تامل...
سلام دوستان.
این مطلب صرفا یه درد و دل هم دانشکدیانه است... پس ازتون خواهش می کنم مطلب رو تا آخر بخونید و بهش فکر کنید و این دفعه دست به کار بشید و نظراتتون رو راجع به این مطلب بدون اینکه با نویسنده ی این مطلب کاری داشته باشین بنویسین...چون دلم نمی خواد از مطلب چیز جهت داری برداشت بشه...
همه ی ما بعد از کنکور و قبول شدن توی دانشکده ی قضا با هزار تا آرزو از خونه هامون دل کندیم و اومدیم این جا تا به اون چیزهایی که سال ها براش درس خوندیم برسیم... به آرزوها و تصوراتی که همه ی ما راجع به دانشگاه داشتیم جامه ی عمل بپوشونیم و ...
نمی گم با ورود به این دانشکده همه ش نقش برآب شد ولی خیلی از چیزایی که توی ذهنمون پرورونده بودیم رو توی این محیط پیدا نکردیم...
همه ی ما بدو ورود... یعنی همون موقع که هنوز دو آتیشه بودیم به فکر تغییر و تحول افتادیم و هرکس به اندازه ی خودش برای این هدف تلاش کرد... اما ... اما زمانی نگذشته که دیگه دست از کار می کشید و با خودش می گفت... بی خیال بابا... به من چه... من که نهایتا چهارسال اینجام و بعدشم خداحافظ بلند، پس چرا بیام خودمو خسته کنم...
اما آیا تا به حال فکر کردیم چرا اینطوری شد؟؟... آیا جو دانشکده فقط و فقط به خاطر مسئولین اینطوری شده؟؟... آیا فقط و فقط به خاطر یه برگه ای که از همون اول سپردن دست ما اسمش رو گذاشتن ابلاغ ماها این جو رو تحمل می کنیم؟؟
من مدت ها دنبال جواب این سوال ها و سوال های دیگه گشتم.. نمی گم جواب همه ش رو پیدا کردم و لی خب به نتایجی هم رسیدم...
به نظر من ... مقصر فقط خود ماییم... مقصر مایی هستیم که شبا توی خوابگاه وقتی که با دوستامون دور هم جمع شدیم و حوصله مون سر رفته دنبال سوژه می گردیم و اونوقت هزار تا نسبت به دوستمون و هم دانشکده ایمون می دیم و یادمون میره که به اندازه فقط یک سلام بهش مدیونیم...
مقصر ما هستیم که همیشه به جای اینکه به دنبال عوض کردن و اصلاح خودمون بر بیایم فقط به دنبال اصلاح دانشکده براومدیم و سعی در اصلاح دیگران داشتیم...
اما تا به حال منِ دانشجو از خودم پرسیدم چرا؟؟... چرا باید با هم دانشکده ایم مهربون نباشم؟؟... چرا باید برای گرفتن یه جزوه از هم دانشکده ایم هزار مدل ترس از حفاظت و حراست و گزینش داشته باشم و آخرشم ...هیچ!!
چرا باید منِ نوعی به عنوان یه دختر بیام یه گروه تشکیل بدم و توی نوعی به عنوان یه پسر ی گروه تشکیل بدی و اونوقت ماها برعلیه شما حرف بزنیم و شما برعلیه ما...
چرا من باید از گروه تو بترسم و تو از گروه ما... من باید مقابل تو قرار بگیرم و تو مقابل من؟؟...
الان که این وبلاگ فرصتی به ماها داده که خارج از همه ی چارچوب های دانشکده بتونیم راجع به چیزایی که دور و برمون می گذره با هم حرف بزنیم و حرفهای هم رو بشنویم بیاییم تصمیم بگیریم که حداقل برای اولین گام هم که شده سعی کنیم باهم مهربون باشیم...
سعی کنیم یه رفتاری رو از خودمون نشون بدیم که واقعا در شان یه دانشجوی قضا باشه...
سعی کنیم به جای اون که فقط به اجبار پسرا رو برادر بدونیم و دخترا رو خواهر... واقعا بد خواهر و برادر خودمون رو نخوایم...
و اون وقت وقتی تصمیم بگیریم که خودمون رو اصلاح کنیم خیلی از مسائلی که همه ی ما رو اذیت می کنه حل می شه...
به حرفام فکر کنید و حتی المقدور با اسم واقعی خودتون نظرتون رو راجع بهش بگذارین...
قصد جسارت به هیچ کدوم از همدانشکده ای های خوبم رو نداشتم و قصور رو به پای کوچیکی بنده بگذارین.
با تشکر... یه همدانشکده ای...
در این وبلاگ سعی ما بر آن است که محلی برای جمع شدن دوستان فراهم کنیم به همین خاطر هر نوع مطلبی که خلاف شئون اخلاقی و قانون نباشد می توانید در آن ثبت کنید. نظرات ارائه شده در وبلاگ نظرات شخصی نویسنده آن است و ربطی به مدیر وبلاگ ندارد. از آرشیو موضوعی سمت چپ وبلاگ استفاده کنید و حتما نظر بدهید که یادگاری از شما بزرگوار به جا بماند.