برسد به دست امام رضا (ع)
برسد به دست امام رضا (ع)
آقا جان سلام! اوضاع ما خیلی بحرانی است. سنگر عدالت محاصره شده است. خط شکسته. شجاعت و جسارت از جبهه مقابله با ظلم فرار کرده اند. بیماری جهل و بی تدبیری، نیروهای خودی را از پا در آورده. نیروهای ظلم تا داخل سرزمین عدالت نفوذ کرده و برای غارت حق مردم موضع گرفته اند.
چشم امید مردم مظلوم به سربازان عدالت است که بسیاری از آنها آموزش دیده های علوم قضایی هستند. مردم، نگران و هراسان چشم به راهند تا سربازان عدالت با شمشیرهای تقوی و دانش از راه برسند و جبهه ی ظلم را عقب برانند. آقا جان! انتظار طولانی شده است...
مردم تصور می کنند که سربازان عدالت مشتاقانه در حال جمع آوری سلاح دانش، جسارت و شجاعت هستند تا با سپر تقوی پا به سنگر عدالت بگذارند و جنگ را مغلوبه کنند. اما چه تصوری...
خبر رسیده که دشمن ظالم فرصت طلب به سربازان عدالت هم رحم نکرده. ظاهرا جاسوسان ریا به منبع اخلاص نفوذ کرده اند و سلاح تقوی را از کار انداخته اند. ویروس ندانم کاری و بی سوادی به جان آنها افتاده و از داروی علم خبری نیست. کرم تنبلی ریشه تلاش و جهاد را خشکانده. حسادت "زیرآب" برادری و همدلی را زده. سربازان دروغ، پنهان در شکم مصلحت، از دروازه های شهر صداقت گذشته و آنرا اشغال کرده اند.
قاصدین وجدان حتی خبر آورده اند که تعدادی از این سربازان، نه برای جنگ با ظلم، که به نیت رسیدن به جیره ای اندک از مال دنیا پا به این معرکه نهاده اند. میگویند برخی از آنها جنگ ظلم وعدل را جنگ خودشان نمی دانند. دغدغه ای هم ندارند که جبهه ی عدل شکست بخورد و ناموس حق مردم به تاراج رود. بعضی هاشان آمده اند در سنگر عدل تا بیخیال از نبرد، استراحت کنند.
سنگر در حال سقوط عدالت، چشم به راه علوم قضایی هاست و علوم قضایی را دل در جایی دیگر...
دل مشغولی یکی وعده های غذایی اش است و دغدغه دیگری طول محاسنش. حسرت یکی از دست دادن جام بازی های مجازی است و نگرانی آن یکی دمپایی پوشیدن دیگری.
امام غریب ما!آهوی عدالت بیش از همیشه تنهاست و شکارچی ظلم مثل همیشه قهار. دست ما کوتاه است و چشممان نگران. ناراحتیم اما ناامید نیستیم. ما تلاشمان را کردیم و هشدارمان را دادیم. به طنز گفتیم، ریشخندمان کردند. به جد گفتیم، بازخواستمان کردند. ما را با نیروهای دشمن اشتباه گرفتند و به تیر تهمت راندند. ما اما از پای ننشستیم. گو اینکه باتوم سانسور بر سر حرفهامان زدند و با تبر خشم، قدم قلم هایمان را شکستند. ما اما قهر نکردیم که قهر کردن و صحنه را ترک کردن همان است که دشمن فرصت طلب می خواهد.
اینک ای امام ما! دشمن قوی است و ما بی یاوریم. فرصت طلبان مدام تیر غارت و چپاول بر سر حق مردم می ریزند و دست ما خالی است. ذخیره تحملمان به آخر رسیده و جیره ی صبرمان روبه اتمام است. زخم تهمت ها جانمان را می فشارد و تنگ نظری ها امانمان را می برد.
آقای مظلوم ما! در سالروز عید ولایت پدرتان، نداریمان را به پیشگاهتان آورده ایم و دست نیاز به مخزن لطفتان دراز کرده ایم. برای مسوولانمان بصیرت بفرست تا خیر خواهان را از فرصت طلبان دنیا دوست تشخیص دهند. مقداری علم برای استادانمان بفرست تا با آن بی سوادی مان را درمان کنند. به اسلحه شجاعت و جسارت و تقوی هم شدیدا نیازمندیم. داروی اخلاصی برای حسادت ها و تنگ نظری هامان می خواهیم و مرهمی برای دل شکسته مان. اما مهمتر از همه... مقدار زیادی دعا لازم داریم.امام غریب ما! تو را به عمه ی غریبت قسم دعایمان کن...
ایمان دمیری- دوره 26
(قابل توجه دوستان عزیز:
این مطلب توسط آقای ایمان دمیری نوشته شده ک قرار بود در ویژه نامه اردوی مشهد درج بشه ک بدلیل قابل توجه بودن و خالی از لطف نبودن پس از هماهنگی های لازم و کسب اجازه در وبلاگ هم قرار داده شد.)
در این وبلاگ سعی ما بر آن است که محلی برای جمع شدن دوستان فراهم کنیم به همین خاطر هر نوع مطلبی که خلاف شئون اخلاقی و قانون نباشد می توانید در آن ثبت کنید. نظرات ارائه شده در وبلاگ نظرات شخصی نویسنده آن است و ربطی به مدیر وبلاگ ندارد. از آرشیو موضوعی سمت چپ وبلاگ استفاده کنید و حتما نظر بدهید که یادگاری از شما بزرگوار به جا بماند.