یه روز معمولی مثل همه روزا بود. رفتم  که به همکارم  سری بزنم دیدم جلوی شعبه ایشون خیلی شلوغه منصرف شدم و برگشتم. داخل سالن سه تا خانم نشسته بودن که توجه همه رو به خودشون جلب میکرد. آخه شهر محل کار من یه شهر کوچیک با مردمی تقریبآ سنتیه و اونا هم که مانتوئی و  بد حجاب بودن کاملا تو چشم بودن. اومدم داخل شعبه و مشغول کار شدم یه ساعتی گذشت که سرباز یه پرونده ای رو اورد به من داد و گفت دادستان ارجاع داده طرفاش هم بیرون هستن. گفتم بگو بیان تو. اومدن  داخل دیدم همون سه نفر هستن. نشستن رو صندلی گفتم مشکلتون چیه؟ یکی که یه کم حجاب بهتری داشت گفت یه نفر به اسم سبز علی   برا من سند گذاشته تا ازاد بشم حالا اومده بودیم تا باهاش اجاره سند روحساب کنیم ولی دیشب ما رو گروگان گرفته که تا پولشو ندیم ولمون نکنه. گفتم مگه چکار کردی گفت قتل. گفتم عمد؟ با خونسردی جواب داد بله. خودمو یه کم جمع و جور کردم وپرسیدم کیو کشتی گفت پدرم رو. اب دهنمو قورت دادم  و البته وانمود کردم که یه چیز عادیه و سرمو بالا پائین کردم. یه نگاهی به پرونده انداختم دیدم تقریبا هیچ مدرکی جز اظهارات خودشون نیست گفتم خب اظهارات ایشون رو بعنوان شاکی میگیرم و اون دو نفر دیگه هم میشن شاهدش. برا شروع به رسیدگی و احضار متهم بد نیست. یکیشون خیلی راحت رو صندلی لم داده بود و کم مونده بود که کف شعبه ولو شه و تقریبا  روسریش شبیه شال گردن بود تا چیز دیگه ای و نیشش تا بناگوش باز بود و دائم به در و دیوار نگاه میکرد و میخندید. بهش تذکر دادم که مرتب تر و با حجاب تر بشینه. یکی دیگه بدون اینکه ایشون متوجه بشه انگشتشو دور گوشش چرخوند  به این معنی که این خانم کم داره. گفتم چی؟ راحت گفت که ایشون دیوونه است این حرفو که زد خانم مثلا دیونه بهش برخورد  و گفت دیوونه خودتی، بازم نیشش طوری باز شد که  یقین کردم که کم داره. تو دلم گفتم این که یکی از شاهدام  دود شد ولی باز گفتم خب این یکی که هست. رو کردم به وسطی گفتم خب شما تعریف کنید چه اطلاعاتی دارید؟ یه خورده خودشو وجمع و جور کرد و گفت: ما سه نفر مجردیم و با هم تو یه خونه زندگی میکنیم وقتی دوستم مرتکب قتل شده بود براش از آقای سبزعلی سند کرایه کردیم حالا اومدیم کرایه سند رو بدیم که.... و ایشون هم مثل شاکی ماجرا رو تعریف کرد.وقتی گفت ما سه نفر مجردیم و با هم زندگی میکنیم تصورات ناجوری از اونا تو ذهنم شکل گرفت به خودم گفتم ناسلامتی تو قاضی هستی  اینقدر زود قضاوت نکن! قیافه این آخری یه جوری بود صحبت کردنش ، نشستنش و کلآ حرکاتش یه جوری بود نمیتونستم با طناب این یکی هم برم تو چاه ! اما چاره ای نبود بخصوص که گزارش پلیس 110 هم وجود داشت. اظهاراتشون رو گرفتم ولی همچنان کلی سوال تو ذهنم بود. موقع بیرون رفتن میخاستم یه سوال از بزرگشون بپرسم که خودش به سمتم اومد و گفت: ممکنه این سبزعلی بیاد و یه سری حرفا بزنه و بگه من کلاهبردارم برا همین خواستم که همین اول خودم موضوع رو بگم که سوء تفاهم نشه. حقیقتش من دو جنسیتی هستم و جنسیت غالبم مرده و خیلی وقتا با تیپ پسرونه میگردم و کسی هم متوجه نمیشه. روزی هم که سبز علی اومد برا دوستم سند بذاره من خودم رو شوهر ایشون معرفی کردم و حتی در دادگاه حاضر شدم و یه سری امور ایشون رو به عنوان شوهرش انجام دادم و به سبزعلی هم متعهد شدم هر موقع زنم رو دادگاه خواست من خودم اون رو حاضر کنم و بابت همین موضوع کلی چک و سفته از من گرفت. تو دلم به خودم گفتم اینم از این یکی شاهدت و البته هزار و یک فکر ناجور دیگه در مورد اونا به ذهنم خطور کرد. باز کنجکاویم گل کرد و گفتم تو که جنسیت غالبت مرده چطور با دو تا خانم نامحرم یه جا زندگی میکنی؟ نکنه تعدد زوجات رو انتخاب کردی؟  گفت نه حاج آقا ما مثل خواهر میمونیم و از روی ناچاری اونا رو آوردم پیش خودم چون خانواده هاشون بیرونشون کردن.  باز تو دل خودم گفتم  چه شود تعدد زوجاتی که یکیش دیوونه است و اون یکی قاتل. خداحفظی کردند و رفتند چند لحظه  به فکر فرو رفتم یه دفعه به خودم نهیب زدم که اگه تو بودی چکار میکردی؟یه دختر قاتل، یه دختر دیوونه، و یه دختر دو جنسیتی!!! اینا واقعآ تو جامعه ما چه جایگاهی دارن؟ چقدر تو جامعه ما از این دست افراد حمایت میشه؟ تو همین شعبه تو، که اینا پناهندش شدن و شکایت خودشون رو اینجا آوردن ، وقتی وضعیتشون رو فهمیدی  چقدر به حرفشون توجه کردی؟  سرمو انداختم پائین و بازم به فکر فرو رفتم دستورات پرونده رو دادم. اونا از شعبه رفتن ولی ذهن من هنوز درگیر بود .پرونده های دیگه رو هم رسیدگی کردم ولی ذهنم از فکرائی که اولش در مورد اون خانمها کرده بودم پاک نمیشد، دیدم خودمم مثل خیلی از مردم یه طرفه به قاضی رفته بودم،  پشیمون بودم. هرچند که بعدها سبز علی اومد  و دفاعیات خودش رو مطرح کرد دیدم قضیه اینطور هم که اینا میگن نبوده به قول معروف یه کم پیاز داغشو زیاد کرده بودن و پرونده هم در نهایت منع تعقیب خورد.