یا اول الاولین **یا امام رضا ** زمانی تصدی یکی از دادگاههای عمومی در یکی از شهرستانهای تهران را برعهده داشتم .پرونده های زیادی در شعبه اعم از کیفری و حقوقی تلنبار شده بود .مراجعه کننده ها شنیده بودند که قاضی جدید آمده همه مراجعه میکردند و در خواست تسریع داشتند .روزی تعدادی ارباب رجوع که جملگی داغدار بودند به شعبه مراجعه کردند .کارمندان دفتری که از حضور مکرر آنها کلافه شده بودند قصد داشتند مانع ملاقات شوند .با خواست من به شعبه آمدند تا در مورد ظلمی که به آنان شده و پرونده ای که مدتها معطل مانده صحبت کنند .پرونده مربوط به تصادف قطار با خودروهای مستقر در ریل بود که در پیچ خم قرارهای کارشناسی و دفاعیات نمایندگان حقوقی راهور و رجا مدتها اطاله شده و نتیجه برای مجروحین و اولیاء دم و خسارت دیدگان نداشت .پس از استماع اظهارات آنان به آنها قول دادم در حد توانم و بضاعتم در جهت تسریع اقدام کنم تا آ»ها با رضایتمندی شعبه را ترک کردند . پرونده را به خانه بردم و حدود یک هفته تمامی محتویات آنرا بدقت مطالعه کردم .برای دو نوبت به محل وقوع حادثه رفتم و از نزدیک محل را مشاهده کردم .و با تصاویر موجود در پرونده مقایسه کردم .شدت تصادف و برخورد لوکوموتیو با اولین خودرو که یک تریلی بود آنچنان بده که کله تریلر حدود صد تا صد و پنجاه متر به جلو پرتاب شده بود .نکته مبهم در این تصادف این بود که وقتی در محل وقوع تصادف می ایستادی تا حدود ۲ کیلو متر مانده به محل تصادف راننده لوکوموتیو وجود خودرو ها را روی ریل مشاهده میکرده و فرصت کافی برای کشیدن ترمز داشته اما چرا آثار تصادف نشان میدهد که او اصلا ترمز را نکشیده !!!گزارش مامورین حاکی از آن بود که بلحاظ قرمز بودن چراغ راهنمایی خودروها روی ریل قطار می ایستند و اولین خود رو یک دستگاه تریلر بوده که اولین وسیله بوده و کاملا عرض ریل را می پوشاند .زمانیکه قطار از دور ظاهر میشود سوزن بان اقدام به پایین آوردن مانع میکند اما بدلیل اینکه تریلر روی خط بوده موفق به این کار نمیشود زیرا میله مانع به اتاق تریلر گیر میکند . بدلیل طولانی بودن چراغ قرمز راهنمایی ماشینهای دیگر برای جلو زدن وبصورت خلاف در کنار یکدیگر می ایستند و منتظر سبز شدن چراغ میشوند در حالیکه بعلت فاصله بسیار کم خودروها با یکدیگر امکان باز کردن درب خود رو ها وجود نداشته .در زمانی مردم متوجه قطار میشوند و صدای سوت آنرا مشنوند که دیگر دیر شده بوده و تنها تعدادی از مردان و جوانان موفق میشوند از پنجره خودروها خارج شوند .این حادثه تعدادی کشته و مجروح و خسارات زیادی بوجود آورده بود .تصمیم نهایی من باز سازی صحنه بود که در بسیاری از موارد در پرونده های کیفری واقعا راهگشای قاضی است .قرار را صادر کردم .با حضور نمایندگان ادارات مقصر و مامورین انتظامی .بدوا از سوزن بان که پیر مردی بود خواستم دقیقا راجع به حادثه از اول توضیح دهد .او گفت پس از اطلاع از حرکت قطار از تهران آماده شدم تا راه را ببندم .اما این کار بدلیل وجود ماشینها در روی ریل در کنار هم ممکن نشد . گفتم مگر تلفن نداشتی که با ایستگاه تماس بگیری تا به راننده اطلاع بدهند .او گفت تلفن ما از این هندلیها بود که آنهم خراب بود !!! لذا نتوانستم خبر بدهم و تنها کاری که کردم برای متوقف کردن قطار پرچم قرمز رنگی را که داشتم برداشتم و به طرف قطار دویدم . از او خواستم همان کار را انجام دهد .او پانصد متر دویده بود و حتی بالای دیواره بتونی کنار ریل رفته و شدیدا پرچم را تکان میداده اما ظاهرا خبری از راننده قطار نبوده .زمانی راننده خودروها و مردم را میبیند و سوت قطار را به صدا در می آورد که دیگر دیر شده بود . در تحقیق از راننده قطار و کمک او دفاع قابل قبولی نداشتند .من که نفمیدم آنها کجا بودند زیرا اگر در جای خود بودند این فاجعه رخ نمیداد. در پایان اجرای قرار راننده را کنار کشیدم و امکان بازداشت او را تذکر دادم .در تنهایی به او گفتم کاری به پرونده ندارم اما خدا وکیلی شما کجا بودید ؟او خنده ای کرد وگفت حاجی شما از این تلفن هندلی خراب همه چیز را می فهمی . این قطارها بعضیشون مال هفتاد سال پیشه !!ما از تهران که راه می افتیم تو مشهد میگیم یا امام رضا و ترمز میکنیم !! از مشهد هم که راه میافتیم میگیم یا عبد العظیم حسنی تا قطار در تهران بایستد !!! بحمد الله این تحقیقات مبنایی شد تا دیه مقتولین و مجروحین و خسارت زیاندیدگان تامین شود .تا خاطری دیگر در امان خدا باشید .از اطاله عذر میخواهم.