یا سامع الشکایا  شاید این دیدگاه به نظر بازپرسان سابق و فعلی دستگاه قضایی کمتر رسیده باشد که بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب تهران بعد از دادستان تهران بالاترین مقام اجرائی دستگاه قضایی کشور است که حتی در مواردی اجازه مخالفت با نظر دادستان را هم دارد . که از این قدرت نه تا بحال استفاده شده و نه کسی جرات استفاده از آنرا دارد . قدرت تا به آنجاست که باز پرس دادسرای عمومی و انقلاب تهران  {صرفنظر از تقسیم کاری در حوزه های تهران که نمیتواند ناقض صلاحیت قانونی او باشد } اگر در هر جای کشور مشاهده کرد استاندار یا فرماندار یا نماینده مجلس یا قضات مرتکب جرم مشهودی شدند مثلا به کسی توهین کردند بازپرس مکلف است در صورت مراجعه شاکی به وی در همانجا تشکیل پرونده بدهد و پس از حضور در مرکز به دادستان اطلاع داده و به موضوع رسیدگی نماید و الا مستنکف از انجام وظیفه خواهد بود . در زمانی که ابلاغ بازپرسی دادسرای تهران را داشتم برای مراسم شهدا باتفاق تعدادی از برادران عزیز سپاه به مدرسه عالی شهید مطهری رفتیم . در بازگشت جمعیت زیادی در خیابانهای اطراف تجمع کرده بودند .اداره راهنمایی و رانندگی بلحاظ این موضوع خیابان ضلع جنوبی مدرسه را بسته بود و جلوی آن چند مانع چیده بودند و درجه داری ایستاده بود و مانع عبور خودروها از این مسیر میگردید . مدتی ایستادیم تا دوستان بیایند ناگهان مشاهده کردم خانمی با یک دستگاه پژو با سرعت جلوی مانع ترمز کرد و گفت اینها را بردار .! درجه دار گفت خانم این راه بسته است . خانم با دادن گازی به ماشین به درجه دار گفت مرتیکه احمق من نماینده هستم کار دارم به تو میگم راه را باز کن !! و در حالیکه موانع را بر هم زد راه را باز کرد و رفت . درجه دار که ما را شاهد این بی احترامی دید با نگاه مظلومانه ای گفت مبینید آقا برای چندر غاز که به ما میدهند توهین و فحش هم باید بشنویم . این که تازه نماینده مجلسشه وای بحال مردم عادی !! آهسته آمدم کنارش گفتم سر گروهبان پاکاری برای شکایت ؟ گفت شکایت ؟ اینا اینقدر نفوذ دارند که کسی از آنها نمیتونه شکایت کنه ! کاغذی تهیه کردم و گفتم یک شکایت به من بنویس بنام فلانی بازپرس دادسرای تهران و همین اتفاقی که افتاد را تو ضیح بده . منتها یک قول مردانه بهم بده ! وآ< اینکه هرکس به تو گفت رضایت بده حتی بالاتریت فرمانده ات بگو من باید بروم در شعبه رضایت بدهم . او هم قول داد .شماره ماشین در خاطرم بود که به او دادم . شکایت را از او گرفتم و او را راهنمایی کردم صبح به شعبه بیاید . دراجرای شق ۳ بند ج ماده ۳ ق.ت.د.ع.و.ا.رسیدگی را شروع کرده و مراتب را به اطلاع دادستان محترم رساندم . سرانجام متهمه شناسایی شد و با احضاریه حاضر نشد و دستور جلب او صادر گردید همسر او که یکی از مدیران یکی از وزارتخانه ها بود به شعبه آمد و خواهش کرد ورقه جلب را اقدام نکنیم .با سه روز مهلت موافقت شد . باز ایشان آمد گفت عاجزانه درخواست میکنم همسرم را احضار نکنید هر چقدر جریمه باشد میدهم . بهر حال در روز موعود درجهدار و متهم هر دو در شعبه آمدند . از متهم پرسیدم خانم محترم این مامور چه کرده بود جز انجام وظیفه که شما او را مرتیکه احمق در جلوی آن جمع قرار دادی ؟ او گفت همه توهینها را با خودم بودم الان هم معذرت میخواهم و رضایت ایشان هم حاصل است تقاضا دارم پرونده را مختومه کنید . گفتم این موضوع دیگر مربوط به ماست . جرم شما دو جنبه داشته عمومی و خصوصی . اکنون از جنبه عمومی باید رسیدگی شود . پس از تفهیم اتهام و صدور قرار التزام پرونده به دادگاه جزائی ارسال شد و متهمه به جزای نقدی محکوم شد . تا جائیکه بیاد دارم بدلیل این محکومیت متهم در دوره های بعدی به مجلس راه نیافت . البته آن درجه دار را هم بلحاظ رضایت ندادن از تهرا ن به شهرستان فرستادند