نافرمانی !!
هو العزیز ساعت یک بعد از نیمه شب بود . از تحقیقات در یک پرونده حساس به خانه برمیگشتم .چون پرونده مهم بود و حساس تحقیقات آنرا شخصا انجام میدادم . در حین عبور از یکی از خیابانهای شهر بودم ناگهان دو دستگاه خودروی نیروی انتظامی در کنارم ایستادند . از خودرو پیاده شدم .در یکی از خودروها فرمانده منطقه بود و در دیگری مامورین دیگر . فرمانده منطقه که ارادت خاصی بلحاظ ادب و شخصیت به او داشته و دارم احترام گذاشت جلو آمد و گفت قربان در این موقع شب و در این شهر پر از خطر !؟ چرا اطلاع نمیدهید تا مامورین شما را بدرقه کنند ؟گفتم جناب سرهنگ اگر معتقدیم امنیت و آرامش را برای این مردم به ارمغان آورده ایم باید من دادستان بتوانم به تنهایی در نیمه شب به خانه ام بروم تا مردم امنیت را باور کنند . مرا تا خانه بدرقه کردند . از آنها تشکر کردم و به خانه رفتم . خیلی خسته بودم . سریع به رختخواب رفتم چون مجرد بودم از شام هم خبری نبود همچنان که آنروز از ناهار هم .دقایقی نگذشته بود که تلفن زنگ زد . سراسیمه گوشی را برداشتم . نمیتوانید حدس بزنید تماس گیرنده چه کسی بود . آقای مدیر کل با تلفن همراه تماس گرفته بود . آقای دادستان میدانم که تا الان مشغول تحقیق بوده اید و خسته هستید . یک خواهش از شما دارم ! گفتم حاج آقا بفرمائید در خدمتم . گفت میخواستم خواهش کنم از شش نفر متهمی که امشب بازداشت کردید یکی از آنها را با وثیقه یا کفالت آزاد کنید !! گفتم حاج آقا بخدا ممکن نیست من اگر یکی از این متهمین را آزاد کنم حیثیت دستگاه و خودم از بین میرود .این متهمین اعضای یک باند هستند که با جعل اسناد سوخت را از پالایشگاه خارج و به خارج از کشور قاچاق میکردند.خدا میداند این در خواست شما ممکن نیست . حاج آقا با عصبانیت گوشی را گذاشت . چند لحظه ای نگذشت تلفن مجددا زنگ خورد . باز مدیر کل بود این بار با عصبانیت گفت آقای دادستان من به شما میگویم این متهم را آزاد کن من تحت فشارم !! گفتم حاج آقا شما ابلاغ مرا لغو کنید چون من نمیتوانم این کار را انجام دهم .این با ر با عصبانیت بیشتر گوشی را گذاشت . بعد ها فهمیدم این متهم خواهر زاده نماینده وقت مجلس بوده .این حرف گوش نکردن باعث توطئه های بسیاری برایم شد .تنها نفرینی که نا خواسته برایش کردم آن بود که بناحق آبروی مرا لطمه زدی خدا آبرویت را بریزد !! الله اکبر از دل سوخته ای که نفرین کند . ما که خود روسیاه درگاه خدائیم اما چقدر بی آبرویی است که کسی بعد از چهار سال نمایندگی مجلس صلاحیتش رد شود .این است که امیر المومنین ع میفرماید چه بسا گناهانی که میگذرد اما آثار آن باقیست .خدا یار و نگهدارتان
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 8:57 توسط علي بناكار
|
در این وبلاگ سعی ما بر آن است که محلی برای جمع شدن دوستان فراهم کنیم به همین خاطر هر نوع مطلبی که خلاف شئون اخلاقی و قانون نباشد می توانید در آن ثبت کنید. نظرات ارائه شده در وبلاگ نظرات شخصی نویسنده آن است و ربطی به مدیر وبلاگ ندارد. از آرشیو موضوعی سمت چپ وبلاگ استفاده کنید و حتما نظر بدهید که یادگاری از شما بزرگوار به جا بماند.