یا سامع الشکایا   بدلیل فردی که اعدام شده بود و تصور بیگناهی او میرفت و داستان آنرا در آینده بازگو خواهم کرد  تصمیم گرفته بودم در تمام پرونده های مهم و علیرغم مشغله زیاد شخصا در مورد قرارهای همکاران اظهار نظر کنم . پروندهای از یک متهم تبعه خارجی در مورد حمل ۸۵ کیلو تریاک و ۵۰۰ گرم هروئین برای اظهار نظر بنظر رسید . که بازپرس محترم قرار مجرمیت او را باتهام حمل و ورود مواد به کشور صادر کرده بود . پس از مطالعه پرونده و خودداری از تائیدات آنی و فوری که اینروزها مرسوم است متوجه شدم تحقیقات ضابطین و نزد بازپرس با اندکی مغایرت حالت کلیشه ای دارد و با اولین تحقیقات که متهم اتهام را منکر شده مطابقت ندارد .گزارش اولیه دو نفر از مامورین مرزی حکایت از آن داشت که متهم در حال حمل یک گونی بر دوش خود بوده که پس از مشاهده مامورین آنرا رها کرده و فرار میکند . که توسط مامورین دستگیر میشود . چون شخصا هفته ای دو روز از زندان بازدید میکردم و از احوال آنها و شکایات و در خواستهایشان مطلع میشدم . آنروز یکی از کارها ملاقات با این زندانی بود . چون نامش جمعه بود هیچگاه نام او را فراموش نمیکنم . از رئیس زندان خواستم جمعه را پیشم بیاورد . وقتی آمد و مرا دید یک مرتبه پرید و پاهایم را گرفت بصورتیکه رئیس و مامورین فکر کردند قصد سوئی دارد .او را بلند کردم و گفتم حرفت را بزن . گفت بگو یا خدا یا محمد !! آقای دادستان من بیگناهم ! به .............قسم من بیگناهم . من کارگر کشاورزم که در مزرعه سردار ... کشاورزی و چوپانی میکنم . یک بار هم خلاف نکردم .زن و بچه هم دارم . این مواد مال یک ماشین زانتیا بود . کنار جاده گذاشت تا دوستانش بیایند ببرند . مامورین رسیدند و او فرار کرد و اینها مرا گرفتند . بخاطر زن وبچه هایم به من کمک کنید . چون خودم بچه کاسب بودم و با کار بزرگ شده بودم میدانستم که این متهمی که ۶۰ کیلو وزن دارد امکان ندارد گونی ۸۰ کیلوئی را بلند کند !!اینجاست که عرض میکنم {باعرض معذرت}قاضی اگر بی عرضه و خنگ و ساده باشد از مامور و کارشناس و کارمندو هر کسی که میتواند کلاه سر او خواهند گذاشت .لذا روز بعد اول وقت دستور دادم تا آن درجه دار و سربازی که در پرونده گزارش داده بودند به دادسرا بیایند . به سرباز دادسرا هم گفتم اینها از پشت درب تکان نخورند . به او گفته بودم هر چند وقت یکبار نگاهی به مامورین بیندازد و سری تکان بدهد . آنها با روحیه تندی که نسبت به تخلفات داشتم کاملا آشنا بودند . آخر وقت بود به سرباز دادسرا گفتم سرباز را بگو بیاید داخل . وقتی داخل اتاق شد سلام کرد .جوابش را دادم . سرم روی پرونده بود وگاهی سرم را تکان میدادم . یک مرتبه با صدای بلند سکوت سنگین اتاق را شکستم و گفتم برای بیگناه پرونده سازی میکنید !؟مطمئن باش اگر من بخاطر پرونده ای باید به جهنم بروم تو و امثال تو جلو دار خواهید بود ! گفت قربان من کاری نکردم !! گفتم بیا جلو مگر این امضای تو نیست ؟ گفت بله . گفتم میدانی با این امضا سر یک انسان بالای دار میرود ! ؟ گفت بله . گفتم چرا خلاف واقع گزارش کردی ؟‌گفت قربان خلاف نبوده !! داد زدم کار خودت را با یک گناه بزرکتر سخت نکن ! پسر خوب !این متهم لاغر و نحیفی که من دیروز دیدم ۲۰ کیلو مواد را هم نمیتواند جابجا کند چه رسد به ۸۵ کیلو !با شکایتی که دیروز از متهم گرفته بودم از او تحقیق کردم و او اقرار کرد که اصلا در صحنه نبوده و پس از آمدنش سرگروهبان از او خواسته تا این گزارش را امضا کند !! پس از تحقیقات از او خواستم در گوشه دیوار و رو به آن بایستد . سپس استوار را خواستم و از او تحقیق کردم . اول طفره رفت ولی بعدا لب به حقیقت تلخ باز گشود . براساس این تحقیقات متهم در پرونده اصلی آزاد شد و بلاظ نداشتن مجوز ورود از کشور طرد شد و مامورین با قرار قانونی روانه زندان شدند تا مامورین از اهمیت گزارشات خود آگاه شوند . تا در آن منطقه بودم هیچ ماموری جرات دادن گزارش خلاف واقع را به مقامات قضایی بخود نداد . تا خاطری دیگر حق یارتان